الشيخ فاضل اللنكراني

55

اخلاق فاضل (فارسى)

براى او مقدّر كرده است از فقر و غنا ، سلامتى و بيمارى ، گشايش و تنگدستى ، سختى و آسانى ، پُستها و مقام‌هاى بالا و پايين . حضرت باقرالعلوم ( ع ) به جابر بن عبدالله انصارى 1 فرمود « 1 » : اى جابر ! تو به چه مقامى رسيده‌اى ؟ مقصود حضرت اين است : اى جابرى كه عمرِ طولانى حدود صد سال داشته‌اى و با نبى اكرم ( ص ) و امامان بسيارى مصاحبت داشته‌اى و طبيعتاً تا اين زمان بايد بهرهء زيادى از آنها برده باشى ، به چه مرتبه‌اى در معنويات رسيده اى ؟ جابر گفت : من به حدّى رسيده‌ام كه بيمارى را بيشتر از صحت دوست دارم و به فقر بيش از غنا علاقه دارم و . . . ! حضرت فرمود : ما كه چنين نيستيم ! جابر بسيار تعجب كرد ! عرض كرد : شما چگونه هستيد ؟ ! امام ( ع ) : آنچه خداوند متعال براى ما بخواهد ما آن را دوست

--> ( 1 ) . رُوِى أَنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُ ابْتُلِى فِى آخِرِهِ بِضَعْفِ الْهَرَمِ وَ الْعَجْزِ فَزَارَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى الْبَاقِرُ ( ع ) فَسَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ فَقَالَ أَنَا فِى حَالَهءٍ أُحِبُّ فِيهَا الشَّيْخُوخَهءَ عَلَى الشَّبَابِ وَ الْمَرَضَ عَلَى الصِّحَّهءِ وَ الْمَوْتَ عَلَى الْحَيَاهءِ فَقَالَ ( ع ) : أَمَّا أَنَا يَا جَابِرُ فَإِنْ جَعَلَنِى اللَّهُ شَيْخاً أُحِبُّ الشَّيْخُوخَهءَ وَ إِنْ جَعَلَنِى شَابّاً أُحِبُّ الشَّيْبُوبَهءَ وَ إِنْ أَمْرَضَنِى أُحِبُّ الْمَرَضَ وَ إِنْ شَفَانِى أُحِبُّ الشِّفَاءَ وَ الصِّحَّهءَ وَ إِنْ أَمَاتَنِى أُحِبُّ الْمَوْتَ وَ إِنْ أَبْقَانِى أُحِبُّ الْبَقَاءَ . فَلَمَّا سَمِعَ جَابِرٌ هَذَا الْكَلَامَ مِنْهُ قَبَّلَ وَجْهَهُ وَ قَالَ صَدَقَ رَسُولُ اللَّهِ ( ص ) فَإِنَّهُ قَالَ سَتُدْرِكُ لِى وَلَداً اسْمُهُ اسْمِى يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً كَمَا يَبْقُرُ الثَّوْرُ الْأَرْضَ فَلِذَلِكَ سُمِّى بَاقِرَ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَى شَاقَّه . ( مسكن الفؤاد عند فقد الأحبهء و الأولاد ، الباب الثالث فى الرضا ، ص 87 ) نقل شده است كه جابر بن عبد اللَّه انصارى رضى اللَّه تعالى عنه در اواخر عمرش به ضعف پيرى و ناتوانى مبتلا شده بود ، امام باقر ( ع ) به ديدنش رفت و احوالش را پرسيد ، جابر گفت : من در حالى هستم كه پيرى را بر جوانى و مرض را بر سلامت و مرگ را بر زندگى ترجيح مىدهم . امام باقر ( ع ) فرمود : اى جابر ! [ من اين چنين نيستم كه چيزى را بر چيز ديگر ترجيح دهم ] پس اگر خدا مرا پير كند پيرى را دوست دارم و اگر جوان قرار دهد جوانى را دوست دارم و اگر مرا مريض كند مرض را دوست دارم و اگر شفايم دهد شفا و سلامت را دوست مىدارم و اگر بميراند مردن را دوست مىدارم و اگر زنده نگه دارد زندگى را دوست مىدارم خلاصه آن چه را كه خداوند بخواهد تسليم او هستم . وقتى جابر اين كلام را از امام شنيد [ به اشتباه خود پى برد و فهميد كه ترجيح دادن ، اعمال نظر كردن در برابر خواسته خدا است ] برخاست و صورت حضرت را بوسيد و گفت : حقا كه رسول خدا ( ص ) راست گفت كه فرمود : اى جابر ! تو زنده مىمانى و پسرم را كه هم اسم من است مىبينى و او علم را مىشكافد همان گونه كه گاو زمين را مىشكافد و به همين جهت شكافنده علم اولين و آخرين ناميده شده است .